سيد على اكبر برقعى قمى
104
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
شنيد كه يكى از فقهاى شيعه از جهان رفته است از اين خبر بسيار شكسته خاطر گرديد و قطعهء بگفت كه مطلعش اينست اتانى و رحلى بالعذيب عشية * و ايدى المطايا قد قطعن بنا نجدا و هم در اينسال ساز سفر مكه آراست و از ريكستان معروف بمربخ كه عبور از آن بسيار دشوار است گذر كرد همين كه به وطن باز گرديد و به ياد آن ريكستان پر خطر افتاد قطعهء بگفت كه مطلعش اينست اقول لها حيث انتهى مسقط النقا * نصلت و ايم اللّه من رمل مريخ و در سال 395 پدرش الطاهر ذو المناقب از شيراز برگشت و اين همان سفرى است كه براى اصلاح ميان اسره ديالمه كه بر سر ملك با يكديگر نزاع داشتند بشيراز كرده و سفرى طولانى بوده است شريف رضى باستقبال پدر تا واسط برفت و هنگام بيرون رفتن قطعهء بگفت كه مطلعش اينست قد قلت للنفس الشعاع اضمها * كم ذا القراع لكل باب مصمت در ماه ذى الحجة الحرام از سال 397 گذارش بمدائن افتاد نظرى بايوان با شكوه كسرى كرد و از عظمت پادشاهان ساسانيان ياد نمود قصيدهء بگفت كه مطلعش اينست قربوهن ليبعدن المغارا * و يبدلن بدار الهون دارا شريف رضى وقتى عزم سفر مصر كرد و تا كوفه نيز برفت لكن فسخ عزيمت نمود و ببغداد باز گرديده قصيدهء بپرداخت كه مطلعش اينست تزود من الماء النقاخ فلن ترى * بوادى القضا ماء نقاخا و لا بردا آنچه از مجموع ابيات اين قصيده مستفاد ميگردد اينست كه شريف رضى از خلافت القادر باللّه سينهاش تنگى گرفت و ميخواست از بغداد بلكه از مطلق قلمرو او بيرون رود لكن به ياد محبتها و احترام گذاريهاى ديالمه افتاده از عزمش برگشت چنان كه ميگويد محاسن اخلاقى اين شاهان است كه مرا از عزم سفر مصر باز گردانيد و تا ايشان باشند بجاى ديگر نه پيوندم و از ايشان هرگز جدا نكردم